به نام خدا
سلام می کنم به همه دوستان و بسیار خوشحالم که ترجمه بنده باعث شروع یک بحث و ارائه نظرات عزیز دوستان شد. در پست قبلی چند کلامی از برداشت های خودم رو از سخنان خلیل جبران نوشتم. دوست عزیزم هما هم نظر خودش رو در این باره نوشت و از طریق ایمیل فرستاد. بنده هم با اجازه هما اونچه رو که گفته دقیقا اینجا قرار می دم.
"سلام آزاده جان
...
خوب درباره نظرت، بله، موافقم در عین حال که نیستم . مدل جدیده
اول بگم منظور من به نویسنده نبود. یا اینکه چه قصدی داره. می دونی چیه من یه خصوصیتی دارم اونم اینکه وقتی دارم رمان یا داستان می خونم ، خودم رو جای شخصیت متن قرار می دم و می رم جلو. مثلا فکر کن من رو موقع کتاب خوندن رو تختم نشستم ، بعد یه موضوع غمگین اتفاق بیافته من غمگین می شم و یا عصبانی و هنگام شادیها هم شاد. یهو دیدی مثلا گفتم ایول یا خندیدم. بعد مامانم میاد می گه باز این بچه جوگیر شد. یا حتی موقع خوندن متنهای اینترنتی. و حتی افراد دور و برم. خودم رو جای اونها می زارم و بعد نظر می دم. اینجاهم همینکار رو کردم.
ببین من سعی می کنم در زندگیم دور و بریام رو درک کنم. برای همین خصوصیتم هم کلی تا حالا ضربه خوردم. چون خیلی وقتها اصلا خودم رو در نظر نگرفتم و رفتم جای اونا ، یکی نیست بگه پس خودت چی آخه؟!خیلی وقتها هم از کسانی که اشتباه های دیگران رو مورد نقد قرار می دن و انگار قاضی هستن بدون هیچ درکی خیلی برنده می گن اینکار اشتباه بود و به نقد یه نفر می زنن انتقاد می کنم و می گم مگه خودتون تا حالا اشتباه نکردین؟
ولی در دو مورد اصلا نمی تونم اشتباهاشون رو بپذیرم. یکی موتوریها که به خاطر شادی کردن احمقانه خودشون جون عزیزان خیلی ها رو گرفتن. و یکی هم افرادی که برای اینکه ما بهمون داره سخت می گذره و چون تاحالا کسی نبود به ما کمک کنه پس من هم به دیگران صدمه می زنم و حتی در بعضی موقع من هم گرگ می شم. یعنی چی آخه؟ نتیجه این برخوردها می شن دختر و پسرهای که به خاطر روابط غلط ضربه می خورن و چون ضربه خوردن به یه دختر یا پسر دیگه صدمه می زنن. چون فلان پسر یا دختر به من صدمه زد و صبر هم حدی داره. یا مردی که برای فشار زندگی ( مثلا مادی) خودش رو زیر ماشین می ندازه و می کشه که با پول دیه اش شکم بچه هاش رو سیر کنه . خیلیها می گن چقدر فداکار بود. حالا نمی گن که یک خانواده دیگه رو درگیر کردو کلی درگیری در اون خانواده ایجا کرده و حتی در بعضی موقع با عث از هم پاشی خانواده اون فرد شده. و حتی اون آدم به فکر خانواده خودش هم نبود چون اونها رو تو سخت ترین شرایط تنها گذاشت و رفت. اون آدم فداکاری نکرد نه، فداکاری برای آدمهای بزرگ نه آدمهای که برای ضعف خود و فرار از مشکلات ساده ترین راه رو انتخاب می کنن.
گفتی براستی اگه کسی نباشه که راه زندگی رو به ما یاد بده و ما بزرگ بودن رو در اون ها ببینیم و یاد بگیریم، بزرگی رو از کجا کسب کنیم؟
در مورد سرزنش فکر می کنم جوابتو دادم. بنده کوچیکتر از اینم که کسی رو سرزنش کنم ولی اصلا این آدم رو نمی تونم به خاطر تمام کارها و جرمهای که انجام داد نمی تونم ببخشم و قبولش ندارم و همین و هیچ حرفی ندارم که بهش بزنم فقط نگاهش می کنم .و به عقیده من خداوند هیچ بنده ایش رو تنها نمی ذاره و برای همه اونها چیزی یا کسانی رو قرار می ده که راه زندگی رو پیدا کنن. فقط باید خوب دید و شنید. اگر غیر این بود پس عدل خدا چی می شد؟ و هر کسی توجیهی برای کاراش می آورد که کسی نبود که به من بگه؟ در ضمن من می شناسم پسری رو که برای اینکه پدرش مرد خسیسی بود و درکل خانواده اش به خاطر این پدر تحت فشار بود، دست به کار زد و با هزار سختی خودش رو بالا کشید و الان حسابی مستقل شده و خودش و خانواده اش رو تحت حمایت گرفته. و خیلی نمونه های دیگه...
بله ما نتجه عمالمون رو می بینم و باید مراقب طرز رفتار و برخوردمون باشیم و بدونیم هیچکدوم از ما خالی از اشتباه نیست. ولی در جامعه اون نمی دونم ولی در جامعه خودم با همه این بی امنیها و دزدی و قتلها به اون خانواده ها هم حق بده که نتونن به اون فرد اعتماد کنن، چون نگران خانوادهاشون هستن . مگه اینهمه نمونه ها نیستن که به همین بهانه ها خانه ها رو به غارت بردن و اون حالا هیچی به خانواده صدمه زدن و باز اون هم هیچی قتل کردن و باز اونهم کمه دربرابر تجاوز به زن و دختر ................فقط چند لحظه خودت رو اینور هم قرار بده.بغض اونقدر به آدم فشار میاره که دیگه نتونه توجیه اینکارهارو بپذیره خوب آدم صبر و تحملی داره.
ولی این رو هم باید بدونیم که اگر برخورد اشتباهی با ما شد هم سطحی برخورد نکنیم و به پای همه نزاری و زود تصمیم گیری نکنیم. در ضمن ما آدمها باید کمک مون رو از خدا بخوایم نه از بنده خدا. یه داستان قشنگ که تو کتاب اخلاق دانشگاهی بود برات می ذارم بخون . قشنگه. از فواید درس خوندن در زندگی
باز تاکید می کنم من به نویسنده انتقادی نکردم. اون تصویر یه واقعیت رو ترسیم کرد همین. و واقعیت زندگی رو نشون داد. ما باهم هم عقیده ایم ولی نگاهامون به مسائل متفاوت همین. وگرنه من که احساس می کنم یه جورای داریم یه حرف رو می زنیم.
وای چقدر حرف زدم. وراج به من می گن
همیشه شاد باشی"
ممنونم هما به خاطر توجه و اظهار نظرت. من وقتی حرفای تو رو می خونم یاد سه سال پیش خودم می افتم یعنی وقتی که همسن تو بودم.
از رضا هم به خاطر توجه و نظرشون ممنونم؛ به قول ایشون خیلی وقت ها هست که خوشی ها انسان رو به غرور و سرکشی می کشونه. به قول اما علی(ع): مال مایه شهوت هاست.
بعصی مواقع برعکس، سختی ها باعث می شه که انسان دست به خیلی کارها بزنه. برای همین هست که امام سجاد(ع) از فقر به خدا پناه می بره و می فرماید:" اللهم انی اعوذ بک من الفقر."
همچنین ازآرام هم متشکرم که همیشه لطف میکنن حوصله به خرج میدن و نوشته های بنده رو می خونن. بله، وظایف جامعه در قبال افراد هم یکی از مسائلی هست که خلیل جبران به اون اشاره کرده. جایی که مرد در مدرسه رو می زنه ولی راهش نمی دن یا به سراغ شغلی می ره و او رو نمی پذیرند، همه نشان از بی توجهی های جامعه هست نسبت به افراد.
+ نوشته شده توسط آزاده در یکشنبه 18 شهریور1386 و ساعت
6:5 قبل از ظهر |